counter create hit
مطالب مرتبط:
عکس ؛ خاطره بازی “احمدزاده و مسلمان” با مربی پیشین خود

عکس ؛ خاطره بازی “احمدزاده و مسلمان” با مربی پیشین خود

تمرین امروز (چهارشنبه) پرسپولیس شاهد حضور مربیان سابق فوتبال ایران بود. فرهاد پورغلامی یکی از مربیانی بود که در این کلاس ها حضور دارد و با بازیکنان سابق خود در ملوان و تراکتورسازی دیدار و گفتگو کرد. محسن مسلمان در زمان پشت سر گذاشتن دوران س ...

هک هایی که تاکنون دامن تلگرام را گرفته است

در دوم آگوست سال 2016 خبرگزاری هاآرتص اعلام کرد که هکرهای ایرانی، بزرگترین عملیات رخنه یا هک اطلاعاتی را با شکستن پیام رسانی موبایلی تلگرام انجام دادند. ...

لیگ اروپا/ آرسنال و اتلتیکومادرید به نیمه نهایی نزدیک شدند

در شب برتری قاطعانه آرسنال، لایپزیگ و اتلتیکومادرید در خانه رقبایشان را شکست دادند.

شکایت بازیکن استقلالی از تیم سابقش

مهاجم سابق استقلال تهران و باشگاه القطر با ارائه شکایت نامه به کمیته انضباطی فدراسیون قطر خواستار دریافت حقوق خود از باشگاه سابقش شد.

درسی که کریس رونالدو به سیاسیون ایران می دهد

در ایران اگر تخم سه زرده هم بکنی، انگیزه ی جریان رقیب برای تخریب و ضایع کردن طرف سه برابر می شود!

رنگ مدفوع در تشخیص بیماریها

رنگ غیرطبیعی مدفوع می تواند در اثر مصرف یک ماده غذایی خاص یا مکمل غذایی ایجاد شود اما می تواند نشانه یک مشکل سلامتی نیز باشد. در این مقاله مفهوم رنگ های مختلف مدفوع و علت احتمالی آن را به اطلاعتان می رسانیم. ...

7 خوراکی که پیرتان می کند

مراقب غذاهایی که میخورید باشید ، ممکن است برخی از غذاها شما را به سمت پیرشدن سریعتر هدایت کنند.

صحبت های جنجالی بهداد سلیمی

قهرمان وزنه برداری گفت: آذری و شهنازی تنها به ما وعده سر خرمن می دهند و قصد ندارند مطالبات ۳۰۰ میلیونی ما را پرداخت کنند.

غیبت مربی اهداف پروازی در مسابقات جهانی کره

ویگانو مربی ایتالیایی اهداف پروازی در مسابقات جهانی کره جنوبی در کنار ملی پوشان نخواهد بود.

نیویورک تایمز از احتمال حمله موشکی آمریکا به سوریه خبر داد

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در مقاله امروز خود، به بررسی تهدید جدید «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا علیه دولت قانونی سوریه پرداخته و نتیجه گیری کرده که وقوع حمله موشکی جدیدی علیه سوری ها، محتمل است. ...

برانکو: نه با مسلمان مشکلی دارم و نه با کی روش | مشکلی برای تیم ملی ایجاد نکرده ایم

همشهری آنلاین: سرمربی پرسپولیس گفت با محسن مسلمان و هیج بازیکن دیگری مشکل ندارد. ضمن اینکه با تیم ملی و کی روش نیز مشکلی ندارد و لازم باشد در خصوص آن صحبت می کند. ...

مربی خونه به خونه: ما می توانیم امیدوار به صعود به لیگ برتر باشیم

مربی خونه به خونه می گوید ما باور و امید داریم که زمینه صعود به لیگ برتر را فراهم کنیم.

مربی پیکان : ناامید نیستیم و کارمان را هم با قدرت ادامه می دهیم

حمید مطهری در خصوص مشکلات داوری دیدار صنعت نفت و پیکان و نظرات کارشناسی در این خصوص اظهار داشت: بعد از بازی با پرسپولیس که شکست خورده بودیم و در نشست خبری دیدار مقابل نفت تهران در صحبت هایی که داشتم از آقای صفایی، داور ...

طرز تهیه گل کلم کبابی خوشمزه

دستور پخت های زیادی برای گل کلم وجود دارد اما در بیشتر آن ها ابتدا باید کلم را در قطعات کوچک خرد کنید. آیا تا به حال گل کلم کامل پخته اید؟ اگر نه پیشنهاد می کنم این دستور پخت را حتما امتحان کنید. پس پیش بند را ببندید و آماده به کار شوید. ...

محل شهادت ۷ ایرانی در فرودگاه T۴ + عکس

تصاویر اولیه از محل حمله موشکی روز گذشته به فرودگاه T۴ که منجر به شهادت ۷ نفر از شهروندان کشورمان شد منتشر گردید.

واکنش مدیر پرسپولیس به خبر محروم شدنش

مدیر تیم فوتبال پرسپولیس گفت که دخل و تصرفی در هدایای داده شده به بازیکنان تیم ملی نداشته است.

روز دوم هفته ۲۸ | جدول رتبه بندی لیگ برتر

همشهری آنلاین: فولاد یک - ذوب آهن یک | این نتیجه که پنجشنبه ۲۳ فروردین به دست آمد باعث صعود ذوبی ها به رده دوم با وجود تساوی در اهواز شد

یک نگاه رضایت از زندگی نیاز به ... کلی صنعت ایران

گذری بر زندگی نامه رضا نیازمند؛ ژنرال صنعت ایران

رضایت از تمام افرادی که در سال تولید در ایران است.این یکی از ژنرال های صنعتی ایران من می دانم و می دانم که نیست که البته دیگر در میان ما.اما قلب باقی می ماند برای همیشه ... یک مرد قد بلند در رنگ های آبی و جذاب در ... مرد کلاهبرداری و حقه ... "به رضایت نیازمندان" سال ۱۳۴۶ اولین مدیر توسعه سازمان و انجماد صنایع ایرانو در ۱۳۵۰ مجتمع مس سرچشمه در منطقه است که در کمتر از عابران تا زمانی که او زندگی می کردند و مشغول به کار است.بنیانگذار. آن را نیز استخدام کارشناسان آمریکایی که بعد از کودتا در شیلی معادن مس وجود دارد از کار اخراج و بیکار.به طور کلی صنعت ایراندکتر رضا نیازمند در آغاز این قرن به دنیا آمد و زندگی خود را به پایان لمس آن پیرمرد ، در نود و شش ما را ترک کنند. مردی که جدا از یادگارهای صنعتی مانند صنایع تراکتورسازی تبریز،ماشین سازی اراک و مس سرچشمه، کتاب هایی را هم در بین ما به جای گذاشته است.«تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران» و «محمدرضا شاه از سقوط تا مرگ» از جمله این کتاب ها هستند. رضا نیازمنداو تا آخرین روزها، پای لپ تاپ می نشست و می نوشت؛ نوشته هایی که بخشی از آنها خاطرات شخصی او در صنایع ایران است.نوشته هایی که در این پرونده میهمان خواندن آنها خواهید بود و وقتی بخوانیدشان تایید خواهید کردکه سید رضا نیازمند، نیازمند نبود؛ ما نیازمند او بودیم، آن هم در دنیایی که آدم خوب و کاربلد نایاب است.تاریخ تولد: ۱۳۰۰تاریخ فوت: ۱۳۹۶محل تولد: کرمانشاهتحصیلات: دکترای مدیریتبیوگرافی رضا نیازمندژنرال صنعت ایرانهنوز کودکی بیش نبود که پدرش را از دست داد. خودش فکر می کرد یکی از پایه های زندگی او همین بودکه پدری نداشت که پشتیبانش باشد و از نظرات و راهنمایی ها و نصایح او استفاده کند.«من برای پر کردن جای خالی پدر، ناچار بودم به خود متکی شوم.در مدرسه بیشتر اوقات شاگرد متوسطی بودم.با همین شرایط از مدرسه دارالفنون دیپلم گرفتم. بلافاصله در خیابان ناصرخسرو به جستجوی کار رفتم.»او خیلی زود مغازه داری را پیدا کرد که از آلمان پمپ الکتریکی برای آب وارد می کرد.«مغازه دار گفت: «ما یک تکنسین آلمانی داریم که پمپ آب تعمیر می کند.او به جوانی تحصیل کرده نیاز دارد که با او کار کند و در ضمن تعمیر پمپ آب را به او بیاموزد.وقتی این جا همه چیز را یاد گرفتی، برای فراگیری بیشتر به کارخانه سازنده در آلمان اعزام می شویو در بازگشت به ایران در این شرکت مسئول تعمیرات محصولات ما خواهی شد.با خوشحالی خبر را به مادرم دادم؛ فوری گفت: «کی به تو اجازه داده دنبال کار بروی؟باید اول دانشگاه بروی و پس از تمام کردن دانشگاه دنبال کار بگردی.» رضا نیازمندمهندس دو منظورهدولت در نظر داشت کارخانه ذوب آهنی در شهر کرج بسازد. دستور داده شده بوددانشکده صنعتی ایران و آلمان رشته مهندسی معدن و ذوب فلزات را تاسیس کنندو فارغ التحصیلان آن بعدا در کارخانه ذوب آهن کار کنند. «من در آن دانشکده در دوره اول رشته معدن و ذوب فلزات نام نویسی کردم.کودکی رضا نیازمندتمام اساتید آن دانشگاه آلمانی بودند. صبح ها درس های تئوری و عصرها دروس عملی تدریس می شد.آلمانی ها به دروس عملی اهمیت زیادی می دادند. دروس عملی عبارت بودنداز کار با انواع فلزات، آهنگری، جوشکاری و کار با ماشین های ابزار. در حقیقت این کار مهندس مکانیک بود.»از محاسن آن دانشکده یکی این بود که دانشجوها سه ماه تابستان را کارآموزی داشتند.«من سه دوره کارآموزی رفتم و در مجموع نه ماه در معادن مختلف و ذوب مس عملا کارآموزی کردم.من از این مدرسه فارغ التحصیل شدم. گرچه در ظاهر مهندس معدن و ذوب فلزات شدمولی در حقیقت مهندس معدن و ذوب و مهندس مکانیک شده بودم.»پس از چند سال کار در این شغل برای ادامه تحصیلاتش به آمریکا رفت.دروسی را که در این دوره از تحصیل گرفت بسیار پراکنده بود و با برنامه هیچ دانشکده ای جور در نمی آمد.برنامه ریزی منطقه ای، چگونگی تهیه طرح اقتصادی، حسابداری صنعتی و … «با سابقه کار و تجربیاتی که داشتمیک دانشجوی معمولی در یک رشته معین نبودم. خصوصا دروسی را که می خواستم بگیرمدر یک رشته تحصیلی متمرکز نبود و حتی در یک دانشگاه هم متمرکز نبود. رضا نیازمندبدین جهت دانشگاه من را به عنوان دانشجوی مخصوص قبول کردو اولا به من اجازه تحصیل مجانی داد، دوما این که قبول کرد هر درسی خودم می خواهم انتخاب نم و دروسی که در این دانشگاه نیستدر نقاط دیگر بگیرم. دروسی که برداشته بودم، معادل کارشناسی مهندسی صنایع ارزیابی شدولی وضع من طوری بود که چند دانشگاه گفتنداگر یک پایان نامه ای تحت نظر یکی از استادان بنویسیمی توانی درجه دکترا را در مدیریت دریافت کنی. متاسفانه مادر عزیزم بیمار شد و ناچار به ایران برگشتم.»مهندس رضا نیازمندکار تهیه پایان نامه و دریافت درجه دکترا به تاخیر افتادتا بعد از جدایی کامل از کار و شروع دوران بازنشستگی در انگلستان و آمریکا این کار نیمه تمام، تمام شود.سازمانی که مثل فرزندم بودپس از این که صنایع دولتی از سازمان برنامه به وزارت صنایع و معادن منتقل شدند،این وزارتخانه، مرکزی به نام «مرکز راهنمایی صنایع» تاسیس کرد.این مرکز تقریبا مشابه همان «مشاورین جورج فرای» بود. عده ای کارشناس خارجی و همکاران ایرانی در آنجا کار می کردندو وظیفه آنها کمک های مدیریتی به صنایع بود. «این موسسه یکی دو سال کار کرده بودکه وزارت صنایع و معادن اداره آن را به من محول کرد. تصمیم گرفتمآن موسسه را به سازمانی تبدیل کنم که در مقابل دریافت حق الزحمه راهکارهای مدیریت را به صنایع بخش خصوصی تعلیم دهد.»این خشت اول بود برای تشکیل مرکز آموزش مدیریت که بعدها بسیار توسعه پیدا کرد رضا نیازمندو با همکاری با موسسه مشهور «آرتور دی. لیتل» و «دانشگاه هاروارد»،مدیران لایق بسیاری برای کشور تعلیم داد. «وقتی از اطمینان به همکاری بخش خصوصی مطمئن شدم،با تصویب نامه هیئت وزیران سازمان مدیریت صنعتی را در سال ۱۳۴۱ رسما تاسیس کردم.»به تدریج در مدت کوتاهی سازمان مدیریت صنعتی، خدمات مدیریتی خود را توسعه دادو در رشته های مختلف به صنایع خصوصی کمک کرد. پس از یک یا دو سال،سازمان مدیریت توانست هزینه های خود را از فروش خدمات تامین کندو دیگر از کمک دولت استفاده نکند و در حقیقت از دولت جدا شودتحصیلات رضا نیازمندو به استقلال کاری برسد. «البته ما برای مدتی کارشناس خارجی هم داشتیم.خودم آنها را از سازمان ملل کار و یونیدوم که از واحدهای تابعه سازمان ملل متحد بودند،به رایگان می گرفتم. سازمان مدیریت صنعتی بسیار خوب کار کرد و شهرت یافت. رضا نیازمندگرچه پس از مدتی مشاغل سنگین دیگری به من محول شد،ولی چون سازمان مدیریت صنعتی مانند فرزندی دلبند برایم بود هر چا می رفتم،مدیریت عامل سازمان مدیریت را هم همراه داشتم و یدک می کشیدم. فکر می کنم ۱۲ سال مدیرعامل این سازمان بودمو دلم نمی آمد آن را به دیگری واگذار کنم تا روزی به جوانی پرشور،پر از افکار جدید کارآمد و لایق به نام جمشید قراچه داغی برخورد کردم.بدون دلواپسی فرزند دلبندم یعنی سازمان مدیریت صنعتی را به او و نسل جوان سپردمو تنها ریاست هیئت مدیره آن سازمان را تا روز بازنشستگی حفظ کردم.» رضا نیازمندکار را تمام کردم و استعفا دادم«فکر می کنم سال ۱۳۴۳ یا ۱۳۴۴ بود که دولت چهار وزارتخانه صنایع و معادن،بازرگانی اقتصاد و گمرکات کشور را ادغام کرد و یک وزارتخانه بزرگ به نام وزارت اقتصاد تشکیل دادکه به وسیله چند معاون اداره می شد. من معاون این وزارتخانه و سرپرست صنایع و معادن کشور شدم.در دوران معاونت من در وزارت اقتصاد، توسعه صنایع چنان رونق گرفت که دولت ناچار شدچندت دانشگاه به روش های نوین تاسیس کند. چند نفر مامور طرح این کار شدندکه من هم یکی از آنان بودم. بدین ترتیب، ابتدا دانشگاه شریف و بعد دانشگاه بوعلی تاسیس شدو من از روز تاسیس تا روز بازنشستگی عضو هیئت امنای هر دو دانشگاه بودم.» رضا نیازمندماجرای استعفای رضا نیازمندکارخانه های «ماشین سازی» و «تراکتورسازی» تبریزوقتی توسعه صنایع به رشد ۱۶ درصد در سال رسید، دولت با دو مسئله مواجه شد.اول سرمایه گذاران خارجی علاقه مند به سرمایه گذاری در ایران شده بودندو دولت سازمانی برای جلب آنها نداشت. دوم، سرمایه داران خصوصی ایران قدرت مالی و دانش فنی لازم برای تاسیس صنایع بزرگ مادر نداشتند.قرار شد برای صنایعی که در امنیت ملی اثر می گذارد (مانند نفت و پتروشیمی، ذوب آهن و ذوب مس)شرکت های دولتی خاصی تشکیل شودو برای بقیه صنایع مادر که تامین سرمایه اولیه و دانش فنی آن از عهده بخش خصوصی بر نمی آید،سازمانی به نام «سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران» تاسیس شود.«من که چهار سال و نیم معاون صنعتی و معدنی وزارت صنایع و معادن بودم، مامور تاسیس این سازمان شدم.تنها و یک تنه محلی کرایه کردم. لوازم اولیه اداری را خریدم. قانون و آیین نامه این سازمان را نوشتمو به تصویب مجلس رساندم. کار را شروع کردیم.تاسیس این سازمان و سابقه ذهنی آن داستان جالبی داردکه در کتابی به نام «یادمان» که سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران چاپ کرده است، شرح داده ام.»چهار کارخانه، ۲۰۰ میلیون دلاررضا نیازمند در سازمان گسترش کارهای بزرگی انجام داد. «صنایع بزرگی مانند ماشین سازی و تراکتورسازی در تبریز و اراک ایجاد شدو در ایجاد کارخانه های بزرگی از صفر تا انتها بودم. من به شاه گفته بودم در چهار سال،چهار کارخانه، پنج هزار خانه در تبریز و پنج هزار خانه در اراک می سازمرضا نیازمند از ساختن کارخانه ها می گویدکه به این منظور ۲۰۰ میلیون دلار هم لازم دارم. با مهندس نقی توکلی رفتم تبریز تا برای کارخانه ها زمین بخریم.برای احداث کارخانه ماشین سازی یک کیلومتر مربع، برای تراکتورسازی تبریز شش کیلومتر مربع زمین لازم بود.دو قطعه زمین مناسب پیدا کردیم و تقی هم همه را خرید. رضا نیازمنددر اراک هم بررسی کردم تا برای احداث کارخانه آلومینیم سازی و ماشین سازی اراک و ساخت خانه ها چقدر زمین لازم است.مشاور حقوقی همراهم بود و گفت حدود دو کیلومتر مربع. به مشاور حقوقی گفتم از اینجا که ایستاده ایمتا ۱۱ کیلومتر آن طرف تر، تمامی زمین ها را بخرید. آخر چهار سال،کل هزینه ها شد ۲۰۰ میلیون دلار و چهار کارخانه تمام شد و من به تمام تعهداتم عمل کردم.یک کاغذ برداشتم به شاه نوشتم که کارها تمام شد و استعفا دادمو یادآور شدم که قیمت زمین های اضافی که خریده ام، امروز بیش از ۲۰۰ میلیون دلار است.» رضا نیازمنددو روایت به قلم دکتر رضا نیازمند از اتفاقات مجتمع مس سرچشمه در سال ۱۳۵۰سرچشمه سختی ها و موفقیت هابعد از گفتگو تاکید کرد که در نوشته ها دست نبریم. خیره شد و گفت:«من خودم نویسنده ام، سال هاست. کتاب دارم. آنچه باید را نوشته ام.نبرید برای خودتان ویرایش و اصلاح کنید.» بعد هم زیر خاطره هایی که از پرینتر بیرون آمده بودامضا زد و داد دستمان. خاطره هایی که خوب روایت شده بودند و آن چنان هم خاطره شخصی نبودند.احداث جاده مخصوص از بندرعباس به کرماناولین ماشین آلات سفارش داده شده برای مس سرچشمه رسید و معلوم شد محموله سنگینی استو برای پیاده کردن آن جرثقیل بزرگ لازم است. جرثقیل خریداری شدو قسمتی از اولین قطعات رسیده با زحمت زیاد با این جرثقیل روی کامیون های بیست تنی قرار داده شداما ماموران وزارت راه به رئیس اداره ترخیص ما اطلاع دادند که محموله ها بالاتر از وزن مجاز برای حمل روی جاده های آسفالت کشور استو شما اجازه ندارید از جاده بندرعباس – کرمان استفاده کنید.خاطرات رضا نیازمندبا کارشناسان خارجی مشورت کردم که شاید بتوان محموله ها را قطعه قطعه کردو به معدن آورد و در آنجا مجددا به هم متصل کرد. آنها گزارش دادند که اولا قطعه قطعه کردن محموله ها موجب می شودکه گارانتی و بیمه آنها باطل شود. ثانیا ما در معدن وسایل کامل برای سوار کردنمجدد آنها را نداریم. ثالثا همه قطعات را عملا نمی شود قطعه قطعه کرد.پس از مطالعه بسیار و سنجیدن مشکلات جانبی، تصمیم گرفتیم که یک جاده خاکی از بندرعباس تا معدن بکشیمو از این جاده محموله ها را به معدن برسانیم.ولی کشیدن جاده از بندرعباس به معدن خود یک طرح بزرگ بودکه هم هزینه زیادی می برد و هم زمان. شخصی را که من به ریاست «اداره ترخیص شرکت مس سرچشمه»در بندرعباس فرستاده بودم یک جیپ خرید و یک بررسی سطحی از زمین های بین بندرعباس تا معدن را انجام داد.مسیر تقریبی را تعیین کرد و بلافاصله علامت گذاری، تسطیح جاده، کوبیدن جاده و شن ریزی در محل های لازم را شروع کرد.ناحیه بندرعباس بسیار گرم است و کارگران را از ساعت هفت شب تا هفت صبح به کار مشغول می داشت.روزها، کارگران در چادرهای مخصوص استراحت می کردند. او کارگران را به گروه های هفت تا ده نفره تقسیم کرد.برای هر گروه کارگران یک رئیس مسئول تعیین کرد و ساخت جاده را بر حسب کیلومتر به کیلومتر به گروه کارگران کنترات داد.آب و غذا و وسایل خنک کننده برای کارگران از بندرعباس آورده شد.دوران زندگی رضا نیازمندکارگران روزها زیر چادر استراحت می کردند و شب ها کار می کردند.گروهی هم مامور تهیه غذا بودند. با کمال تعجب این جاده موقت شش ماهه قابل عبور شدو اولین محموله از بندرعباس به معدن حمل شد. آمریکایی ها تعجب کردندو جشن گرفتند. البته مجری این کار هم یک سال حقوق پاداش گرفت. رضا نیازمندحمل کوره های ذوب آهن با هلیکوپترهای ارتشیکی از محموله های رسیده به بندرعباس کوره ای بود که طولش از طول یک کامیون بیشتر بود.آقای رئیس ترخیص محموله ها، دو کامیون طویل اجاره می کند که پشت به پشت به هم بسته شدندو کوره (که شکل استوانه ای شکل داشت) روی سطح این دو کامیون که از عقب به هم متصل شده بودندجا گرفت. هر دو کامیون راننده داشتند و با یک خط تلفن به هم مرتبط بودندو حرکات یکدیگر را هماهنگ می کردند. یک روز به من تلفن کردندکه هنگام گذر از یکی از تپه های خاکی پیچ جاده به گونه ای است که دو کامیون با هم نمی توانند پیچ بزنند.من با سرپرست آنجا مدتی صحبت می کردم که راه حلی پیدا کنم.پرسیدم اگر ما بتوانیم بار کامیون ها را خالی کنیم و دو کامیون را از هم جدا کنیم می شودکه کامیون ها بدون بار از این پیچ خارج شوند و به جای مناسب تر بروند و دوباره به هم متصل شوندو بار را روی آنها بگذاریم؟ قرار شد یک ساعت بعد جواب دهند. رضا نیازمندرضا نیازمند از تجربیات کاری اش می گویدنیم ساعت بعد جواب آمد که این کار میسر است، مشروط بر این که بار را دو هلیکوپتر قوی بلند کنند و در محل جدید دوباره روی کامیون ها بگذارنداما تنها هلیکوپترهای مخصوص ارتش ممکن بود بتوانند این کار را انجام دهند.قرار شد کامیون ها با بارشان در همان محل بی حرکت منتظر بمانندتا من با ارتش تماس بگیرم. در دربار اداره ای به نام «سرای نظامی» تاسیس شده بود.رئیس آن ارتشبد شفقت بود که من با او آشنا بودم. مشکل را شرح دادمو گفتم تقاضای کمک از ارتش را دارم. او گفت مراتب را گزارش خواهد داد. من به منزل رفتم. به مجرد رسیدن به منزل تلفن زنگ زد و شفقت گفت شاه به سرتیپ خسروداد فرمانده هوانیروز دستور داده استکه کمک کند. خیلی خوشحال شدم. خسروداد همسایه دیوار به دیوار منزل ما بود.او فرمان را دریافت کرده بود. گفت سه هلیکوپتر قوی با تجهیزات کامل امشب به محل خواهند رفتو عملیات از فردا ساعت هفت صبح با حضور خود او در محل شروع خواهد شد.این هلیکوپترها بسیار قوی بودند و کارکنان آنها خوب تعلیم دیده بودند.روز بعد خسروداد در محل بود. دستور داد کامیون ها را خالی کردند و بار را با هلیکوپترها به چند کیلومتر دورتر که زمین مسطح بود بردند.کامیون ها هم آزاد شدند و به نزدیکی بارها رفتند و دوباره هلیکوپترها بار را روی کامیون ها قرار دادندو حرکت آغاز شد. هلیکوپترها در همان ناحیه چند روز باقی ماندند تا بار به کوه های سرچشمه رسیدرضا نیازمند از ماجرای استعفایش می گویدو تخلیه شد. بدین ترتیب تمام تجهیزات مس سرچشمه از بندرعباس به سرچشمه که حدود شش هزار پا از سطح دریا بالاتر بود،حمل شد. اکنون که به تاسیسات عظیم مس سرچشمه نگاه می کنید،نمی توانید مشکلات و زحمات حمل این همه ماشین آلات را به این نقطه دور افتاده تصور کنید.این گوشه کوچکی از بار سنگینی بود که من آن را چهار سال تحمل کردم.بعد سلسله اعصاب من چنان به هم ریخت که ناچار شدمبا برانکارد به آمریکا بروم و در بیمارستان جورج واشنگتن بستری شوم. پس از مرخصی از بیمارستان،پزشکان نوشتند اگر به این کار ادامه بدهی، استقامت تو در شش ماه تمام می شودو مرگ در انتظار توست. آنها حتی این موضوع را محرمانه به نخست وزیر اطلاع دادند. رضا نیازمندچند ماه بعد شاه استعفای من را قبول کرد، مشروط بر این که جانشین خودم را تعیین کنم.من هم مهندس تقی توکلی را که چندین سال در سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران با من کار کرده بودو کارخانه ماشین سازی را ساخته بود، به جای خودم معرفی کردم و از کار دولتی برای همیشه استعفا دادم.مجله همشهری دانستنیها